من اومدممممم
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 14:32
خونه جدید مبارکم باشه اینقد از این وبلاگ ب اون وبلاگ شدم ک دیگه بلاگفام از دسم خسته شدهسعی میکنم همینجا بمونم دیگه
=)
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 14:32
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ...ﮐﻪ می نشست ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ، ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﺮﺩ!ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟!!ﺍﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ
جبران خلیل جبرانو دوس دارم^^
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 14:32
سفر کن به هیچکس هم نگوu200fیک رابطه عاشقانه را زندگی کنو به هیچکس هم نگوu200fشاد زندگی کن و به هیچکس هم نگوu200fآدم هاu200fچیزهای قشنگ را u200fخراب می کنند-----در ادامه عنوان;این متن هم از ایشون هست=)----ولی اصولا نمیشه بهش عمل کرد..کار سختیه
یکمی مریض احوال شدم
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 14:32
فقط تو در کوچه راه می رویوقتی راه می رویفقط تو روی صندلی می نشینیوقتی می نشینی.آبفقط در لیوان تو زیاد است.فقطدست های تو دستبند دارند.فقطدهان تولب دارد و گرم استفقط تو ظریف و زیبایی.دیگران وقتی رفتنددیگر نیستندفقط تو نزدیکی، وقتی دوری.از مجموعه: پکی از سیگاراوکتای_رفعت ترجمه:رسول_یونان